تبليغاتX
واگویه ها

بگذار تا بشردوستی و گشاده‌دستی را بیاموزیم، از آن‌رو که نفس‌پرست زاده ‌شده‌ایم

سهیلا
سهیلا روو تخت بیمارستان خوابیده ، زل زده به سقف اتاق، وقتی آروم در رو باز میکنم و میرم توو، با اون چشمای درشت و آهوییش نگاهم میکنه، نگاهش مثل همیشه نیست، حتی اون برق همیشگی رو توو چشماش نمیبینم، بهم زل میزنه و میگه بالاخره اومدی؟ خیلی منتظرت بودم.

دستاشو توو دستام میگیرم، صورتشو می بوسم، دلم خیلی براش تنگ شده بود اما چرا زودتر قبل از اینکه این مریضی مزخرف به جونش بیافته نیومدم پیشش!!

از دکترش درباره بیماریش پرسیدم بهم گفت: " بیماری اسکلروز مولتیپل یا ام‌اس یک بیماری خودایمنی است که بر مغز و طناب نخاعی یا دستگاه عصبی مرکزی اثر می‌گذارد. حملات بیماری ام‌اس می‌تواند علائم زیر را به وجود آورد که ممکن است خفیف یا شدید باشند: ضعف، فلج، درد یا لرزش دست و پا
گرفتگی یا تحلیل‌رفتگی عضلانی، مشکلات بینایی از جمله از دست دادن دید، محوشدن دید، درد چشم یا حرکات سریع غیرقابل کنترل چشم، سرگیجه، سیاهی‌رفتن چشم‌ها، از دست‌ دادن تعادل یا اشکال در راه رفتن، مشکلات ادراری از جمله تکرر ادرار و بی‌اختیاری، کاهش توانایی ذهنی، از جمله توانایی تفکر واضح، تمرکز، یادآوری، تعمیم‌دادن، و تفکر انتزاعی ............ "

سرم گیج میره، حرفاش مثل پتک توو سرم میکوبه

خدایا خودت کمکش کن

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 9:34  توسط راحله جلالی معیر  | 

هوس
بس که دیوار دلم کوتاه است هر که از کوچه تنهایی من می گذرد به هوای هوسی هم که شده سرکی می کشد و می گذرد
|+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 9:20  توسط راحله جلالی معیر  | 

بادبادک
مامان همیشه بهش می گفت بابا رفته به آسمون، مثل ستاره ها شده .... وقتی که رفت پارک بادبادکشو تو آسمون رها کرد، عکس بابا رو رو بادبادک کشید و نامه ای هم براش نوشت، هر چی بادبادک بالاتر می رفت او در پوست خودش نمی گنجید. وقتی بادبادکو پایین آورد از عکس و نامه خبری نبود .... حالا هر شب توی پارک منتظره تا بابا جواب نامشو بده .....

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت 10:32  توسط راحله جلالی معیر  | 

سال به سال دریغ از پارسال
وقتی یه روز نیمه تعطیل که نصف مردم شهر برای گذروندن تعطیلات نوروزی به مسافرت رفتن، توو خیابونای خلوت تهران ویراژ میدم و میام سر کار، از خوشحالی نموندن توو ترافیک که میگذرم به این موضوع فکر می کنم که بعد از تموم شدن این تعطیلات باز هم همه چیز مثل سال های گذشته تکرار میشه، صبح زود از خواب بیدار می شم، کار و کار و باز هم کار و شاید این وسطا یه کم تفریح اونم از نوع فرحزاد، سینما یا دور هم جمع شدنای دوستانه که شمارش در ماه شاید به ۱ یا ۲ بار برسه.

بالاخره سال ۸۷ هم رسید بدون اینکه بفهمم سال قبل چطور تموم شد، هرچند با شروع هر سال جدید به خودم امیدواری میدم که حتما امسال میتونه خیلی بهتر و مفیدتر از سال قبل باشه، اما واقعا سال به سال دریغ از پارسال

|+| نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 8:45  توسط راحله جلالی معیر  | 

نفرین سیاه

یک ماهی بود که درگیر برگزاری همایش جهانی شدن، خصوصی سازی و عدالت اقتصادی بودیم، این همایش که با کمک اتاق بازرگانی ایران، مرکز ملی مطالعات جهانی شدن و سازمان خصوصی سازی برگزار می شد، با وجود همه مشکلات طبیعی و غیر طبیعی مثل برف سنگینی که درست همون روز اول برگزاری همایش بارید و باعث شد تا همایش با یک ساعت و نیم تاخیر شروع بشه و خیلی از مهمونها با سر و وضعی به هم ریخته و چهره سرما زده تو جلسه حاضر بشن، بالاخره مثل چندین و چند همایش دیگه به خوبی و خوشی برپا شد.

حالا اینکه این همایش ها چقدر تاثیرگذارند و تا چه حد می تونن باعث توسعه کشورمون بشن جای تامل داره اما تنها نکته این همایش که برام جالب بود صحبتهای پروفسور استیگلیتز استاد دانشگاه‌هاي كلمبيا و آكسفورد درباره وضعيت اقتصادي ايران بود.

این پروفسور که ۳۷ تا دکترای افتخاری داره و برنده جايزه نوبل اقتصاد تو سال ۲۰۰۱ شده در مورد ایران گفت که فکر میکنه کشور ما به نفرین سیاه دچار شده!

اون درباره این حرف خودش اینطور توضیح داد که كشورهايي مثل ایران كه اقتصادشون متكي به نفته، به بهره برداري از منابع دیگه توجه زيادي نمي‌كنن و چون سوء مديريت در اين عرصه وجود داره حتی نمی تونن از درآمد نفتشون استفاده کنن.

این نوبلیست باز تاکید کرد که از اینکه ایران نتونسته از ذخایر ارزی و درآمد نفتی اش که تو چند سال اخیر چندین برابر شده به نفع اقتصادش استفاده کنه واقعا تعجب کرده و فکر میکنه که ما به نفرین سیاه دچار شدیم!!!!

غافل از اینکه این نفرینی که ما به اون دچار شدیم نه نفرین نفته، نه نفرین منابع طبیعی!!

پروفسور عزیز ما که از آمریکا و به صورت ویدئو کنفرانس تو این همایش سخنرانی می کرد و تاکید می کرد که ای کاش نفت ایران همون زیر زمین می موند و استخراج نمی شد چون شاید اینطوری لااقل منابع نفتی ایران هدر نمی رفت! خبر نداشت که قرار بوده پول نفت بیاد سر سفره مردم و نه ......

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 14:49  توسط راحله جلالی معیر  |